رضا قليخان هدايت

1568

مجمع الفصحاء ( فارسي )

قصيدهء داغگاه و اردوى امير به‌نحوىكه ديد موزون كرد عميد اسعد حيران‌شده او را با قصيده به خدمت امير برد و معرفى كرد و حال او بشرح بازگفت كه تا دقيقى درگذشته چنين شاعرى بجاى وى نيامده در مجلس شراب فرخى برخاسته به نشيدى قصيدهء اول برخواند و اذن جلوس يافت و امير را بس خوش‌آمد چون شراب اثر و مسرت افزود قصيدهء داغگاه عرضه داشت امير در اهتزاز آمده فرخى را گفت كه هزار كره براى داغ گرد كرده‌اند چندانكه بتوانى از آنها گرفتن ترا باشد فرخى دستار سكزيانه بنهاد و خود را بميان رمه انداخت به زحمت بسيار بعضى از كره‌ها را به رباطى ويران كه در آن حوالى بود درون افكند و خود بر در خسته و مانده بيفتاد چون امير باخبر شد بخنديد و كرگان به دو بخشيد و آن چهل و دو بود پس وى را اسب و ساخت و خيمه و اشتر و جامه و گستردنى ببخشيد تا مردى با سامان شد و با تجمل بدربار سلطان غزنوى رفت چون سلطان او را متجمل و با حشمت ديد بدان چشم در وى همىنگريست و بر اجلال او بيفزود و راتبهء وى مزيد كرد و در تربيت او كوشيد تا از معارف و فحول ندما و شعراى خاصه و ملازمان زبده گشت و در جايزه مدايح او را بمبلغهاى خطير مخصوص داشت تا كار وى بدانجا رسيد كه در سفر ثروت و سامان اميرانه با خود حركت دادى و نوشته‌اند كه بيست غلام زرين‌كمر در قفاى او برنشستندى و اياز اويماق كه محبوب سلطان آفاق بود با وى مهربان و دوست گشت و در مجالس خاص با يكديگر بودندى و وقتى سلطان از راه رشك از حكيم برنجيد و وى را بغضب و حرمان از حضور دور كرد تا بقصايد عذرآميز بر سر رحم و عفو آمد حكيم را در مدح امير اياز اويماق كه در زمان مسعود سردارى معتبر بود قصيدهء مدايحست . الحاصل حكيم فرخى را در شاعرى طرزى مرغوبست و تغزلات شيرين عاشقانهء مسرت‌انگيز دارد سخن وى سهل ممتنع است وى در ميان مديح‌گويان زمان خود چنانست كه سعدى در غزل‌سرايان زمان ترجمان البلاغة از تصانيف اوست و رشيد الدّين وطواط در حدايق گويد سخن سهل ممتنع در عرب مخصوص ابو فراس و در عجم خاصهء فرخى است در سنهء 429 درگذشته از ديوان وى كه زياده از ده هزار است انتخاب مىشود .